آداب سخن درقرآن
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ،۱۳٩۳   کلمات کلیدی: سلام درود ،پرهیزازگناه ،بیان احساسات ،پرهیز از تحقیر

سلام و درود

«إِلاَّ قیلاً سَلاماً سَلاما» «سخنی جز سلام و درود نیست.»[1]

نوع و جنس گفتار ما باید به گونه‌ای باشد که طرف مقابل‌مان اذیت نشود. نوعِ کلام باید حیات بخش باشد و صدمه‌ای به طرف مقابل نرساند.

2- پرهیز از لغو

 «لا یَسْمَعُونَ فیها لَغْواً وَ لا تَأْثیماً» «در آنجا نه بیهوده‌ای می‌شنوند و نه [سخنی] گناه آلود.»[2]

گفتار ما لغو نباشد،‌ حرفی باشد که منفعت عقلایی اعم از معنوی یا مادی بر آن بار شود. گاهی اوقات زیاده‌گویی و تأکید و تکرار می‌تواند لغو باشد.

3- پرهیز از نسبت گناه و خطا به یکدیگر

«لا یَسْمَعُونَ فیها لَغْواً وَ لا تَأْثیماً» «در آنجا نه بیهوده‌ای می‌شنوند و نه [سخنی] گناه‌آلود.»[3]

با گفتارمان، نسبتِ گناه و خطا به یکدیگر ندهیم و فرافکنی نکنیم؛ چون در واقع گرفتار ظلمت نفس شده‌ایم.

4- بیان قاطع در کلام

«وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً» « ... و سخنی استوار گویید.»‌[4]

گفتار باید قاطع باشد و دیگران را به تردید نیاندازد. مطالب باید مرجع معتبر داشته باشد.

5- بیان احساسات در کلام

«قُلْ أُوحِیَ إِلَیَ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً»‌

«بگو: به من وحی شده است که تنی چند از جنّیان گوش فرا داشتند و گفتند: راستی ما قرآنی شگفت‌آور شنیدیم.» [5] «یَهْدی إِلَی الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنا أَحَدا»‌ ‌[که] به راه راست هدایت می‌کند. پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد.»‌[6]

شگفتی و احساس در کلام بیان شود، و صرف انتقال الفاظ بدون انتقال عواطف کافی نیست. آهنگ کلام باید تغییر کند.

6- پرهیز از تیزی و آزاردهندگی

«وَیْلٌ لِکُلِ هُمَزَةٍ لُمَزَة»‌ «وای بر هر بدگوی عیبجویی.» ‌[7]

در کلام باید از الفاظی استفاده کرده که هم پیام را منتقل کند و هم شنونده اذیت نشود و خدشه‌ای به او وارد نشود، به عبارتی نیش نداشته باشد.

7- پرهیز از تشبیهات نامناسب

«إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا»‌ «داد و ستد صرفاً مانند رباست.»[8]

تشبیه در کلام نوعی هنر است، باید سعی کنیم تشبیهاتی که در گفتار وارد می‌کنیم صحیح و مناسب باشد، چون تشبیهات نامناسب، منجر به رفتار نامناسب می‌شود.

8- پرهیز از تحقیر دیگران

«وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ یا أَهْلَ یَثْرِبَ لا مُقامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَریقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُریدُونَ إِلاَّ فِراراً»‌ «و چون گروهی از آنان گفتند: ای مردم مدینه، دیگر شما را جای درنگ نیست، برگردید. و گروهی از آنان از پیامبر اجازه می‌خواستند و می‌گفتند: خانه‌های ما بی حفاظ است» و [لی خانه‌هایشان] بی حفاظ نبود، [آنان] جز گریز [از جهاد] چیزی نمی‌خواستند.» [9]

منافقین به مۆمنین اهل مدینه «یا اهل یثرب» می‌گفتند، یثرب نمادی برای فحشا بوده، ولی پیامبر(ص) فرمودند:‌ «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» و این گونه، گذشته نامناسب آن‌ها را به رُخشان نکشیدند، پیام صحیح باید عاری از هر گونه تحقیر باشد، با کلام باید استعدادها بارور شود، نه اینکه افراد تحقیر شوند.

9- جملات کلام زیبا باشد

«وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» «و با مردم [به زبان] خوش سخن بگویید» [10]‌

ظاهر کلام باید زیبا باشد. اصطلاحاتی مثل نَمیری، گم نشو و ... ممکن است با احساس هم بیان شود، ولی بار زیبایی ندارد.

10- پرهیز از پیچیدگی در کلام

«یَفْقَهُوا قَوْلی» «‌[تا] سخنم را بفهمند» [11]

کلام باید رسا و واضح باشد و به صورت شفاف، مطلب را بیان دارد، اما بی‌پروا نباشد.

11- کلام روان باشد

«قَوْلاً مَیْسُوراً» «پس با آنان سخنی نرم بگوی.» [12]

کلام، نرم و روان و راحت و بی‌آزار و بی‌تکلف و دل شادکن باشد.

12- پرهیز از عبارات نامناسب

«لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ أَلیم»‌ «نگویید: «راعنا»، و بگویید: «انظرنا»، و [این توصیه را] بشنوید؛ و [گر نه] کافران را عذابی دردناک است.» [13]

«راعنا» در زبان عرب به معنای «مراعات ما را بکن» بود، ولی در زبان یهود به معنای استحمار به کار می‌رفت. خدا گفت:‌ از این عبارت که دیگران برداشت نامناسب دارند استفاده نکنید، به جای آن عبارت متعارف و صحیحی را بیان کنید که ذو وجهین نیست و یک معنا بیشتر از آن اراده نمی‌شود.

13- پرهیز از شکایت

«وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَن» «و اما چون وی را می‌آزماید و روزی‌اش را بر او تنگ می‌گرداند، می‌گوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است.»[14]

خدا گروهی را با وسعت و گروهی را با تنگنا گرفتار می‌کند و در تنگنا، بعضی از نعمات از آن‌ها گرفته می‌شود. در این زمان افراد می‌گویند خدا مرا خوار کرده است، کلام بوی شکایت دارد، این لسان لسان ذم است، خدا مذمتشان می‌کند، کلام باید بوی حمد و ثنا داشته باشد، کلام نباید به نحوی باشد که نواقص ما در آن جلوه‌گر شود. «اً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا»‌ «می‌گویند: این همان است که پیش از این [نیز] روزیِ ما بوده.» [15]

14- کلام بار مثبت داشته باشد

«وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث» «و از نعمت پروردگار خویش [با مردم] سخن گوی.» [16]

کلام نباید بار منفی داشته باشد و دیگران را اذیت کند. مثلاً هر گاه از حضرت آیت‌الله بهجت (ره) حال کسالتشان را می‌پرسیدند، ایشان می‌گفتند:‌ حال قسمت‌های سالم بدنم را بپرسید. این پاسخ بار مثبت دارد.

15- پرهی ز از شلوغ کاری در کلام

«وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِر»‌ «و منت مگذار و فزونی مَطَلب.» [17]

گاهی در کلام، مطلبی را آنقدر بزرگ جلوه می‌دهیم که گویا ساعت‌ها برای دریافت آن وقت گذاشته‌ایم و زحمت کشیده‌ایم، در این زمان سخن ما با منت همراه می‌شود و منت، ناگوار است.

6- تعادل در کلام

«وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلاً»‌ «یا بر آن [نصف] بیفزای و قرآن را شمرده شمرده بخوان.» [18]

نحوه تکلم نباید چندان تند باشد که بعضی کلمات خورده شود و نامفهوم گردد و نباید چندان با فاصله باشد که جاذبه‌ای در آن نباشد.

17- پرهیز از درخواست نامناسب در کلام

«فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَیْنَ أَسْفارِنا وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَجَعَلْناهُمْ أَحادیثَ وَ مَزَّقْناهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُور» «تا گفتند: پروردگارا، میان [منزل‌هایی] سفرهایمان فاصله انداز.» و بر خویشتن ستم کردند. پس آن‌ها را [برای آیندگان، موضوع] حکایت‌ها گردانیدیم، و سخت تارومارشان کردیم؛ قطعاً در این [ماجرا] برای هر شکیبای سپاسگزاری عبرت‌هاست.»‌[19]

جریان دو شهری است که چسبیده به یکدیگر بودند. مردم آن دو شهر می‌گفتند چه خبر است که هر روز شما را ببینیم. از قدیم گفتند دوری و دوستی، اگر گاهی یکدیگر را نبینیم، دلمان برای هم تنگ می‌شود. میان آن دو شهر فاصله افتاد و آن‌ها تکه تکه شدند. پس باید به درخواست‌هایمان توجه داشته باشیم و از درخواست نامناسب بپرهیزیم، زیرا کلام، تیز و برنده است و اثر می‌گذارد.


 
نماز در قرآن
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ آبان ،۱۳٩۳   کلمات کلیدی: قرآن ،نماز در قرآن

نماز در قرآن                                  بسمه تعالی                                                          1/8

 
   
 
 

عبادت، وسیله تکامل و سعادت ماست و دستور خداوند به نماز، نوعى لطف و رحمت و راهنمایى است که ما را به کمال مى رساند; مثلا وقتى پدر و مادر، فرزندشان را به درس خواندن امر مى کنند، به سود خود فرزند است و سعادت او را مى خواهند و این امر از روى محبّت به فرزند است و گرنه به درس خواندن او نیازى ندارند. 

آیات و روایات، فلسفه و حکمت تشریع نماز را بیان کرده اند: 

1. یاد خدا: (وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِکْرِى )[1]; نماز را برپا دار تا به یاد من باشى. 

2. بازداشتن از گناه و زشتى ها: (إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنکَر)[2]; همانا نماز ]انسان را در دنیا [از زشتى ها و گناه باز مى دارد. 

3. پاکیزگى روح: (...إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَیْبِ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ مَن تَزَکَّى فَإِنَّمَا یَتَزَکَّى لِنَفْسِهِ ى وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ )[3]; ... ]تو[ تنها کسانى را که از پروردگارشان در نهان مى ترسند و نماز برپا مى دارند، هشدار مى دهى و کسى پاکیزگى جوید تنها براى خود پاکیزگى مى جوید، و فرجام ]کارها[ به سوى خداست. 

4. یارى جستن از نماز در مسیر تکامل: (وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ وَ إِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَـشِعِینَ )[4]; از شکیبایى و نماز یارى جویید، و به راستى این کار گران است، مگر بر فروتنان. 

5. پاک شدن از کبر و غرور; حضرت فاطمة(علیها السلام) مى فرماید: (...و الصلاة تنزیهاً من الکبر...;[5]...خداوند نماز را واجب کرد تا مردم از کبر و غرور پاک شوند... . 

6. رستگارى: (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون * الَّذِینَ هُمْ فِى صَلاَتِهِمْ خَـشِعُونَ )[6]; به راستى که مؤمنان رستگار شدند; همانان که در نمازشان فروتنند. 

در حدیثى آمده است: نقش نمازهاى پنج گانه براى امت من همانند نهر آب زلالى است که از مقابل خانه آنان مى گذرد، اگر کسى روزانه پنج بار در این نهر شستوشو کند، آیا به گمان شما باز هم بر بدن او آلودگى و پلیدى خواهد ماند؟!.[7] 

و در حدیثى دیگر امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: هنگامى که نمازگزار به سمت قبله براى نماز مى ایستد، خداوند رحمان و رحیم به او توجه ویژه مى کند.[8] 

نماز روزانه انسان، اظهار تشکر و سپاس دائمى او از این همه نعمت و خوبى هایى است که خداوند به او داده است و نیز ثناگویى و تمجید انسان از این همه زیبایى و عظمت است که خداوند متعال دارد. هیچ کس براى تعریف و تمجید از یک گل زیبا که در طبیعت روییده است به شما اعتراض نمى کند، امّا اگر زیبایى آن را نبینى، نابینایت مى شمرند و اگر ببینى و واکنش نشان ندهى و ستایش نکنى سرزنشت مى کنند که چرا ذوق و احساس ندارى و چقدر بددلى! 

در مضمون بعضى احادیث آمده است که: «انسان در حال نماز با خداى خود نجوا و گفتوگو مى کند و اگر انسان لذت این گفتوگو را بچشد، هیچ گاه از حال نماز خارج نمى شود.[9] 

راستى چقدر لذت بخش است با خداى جهان آفرین به گفتوگو و مناجات پرداختن! و روحى به عظمت تمام هستى یافتن و با خداى هستى هم سخن شدن! 
-------------------------------------------------------------------------------- 

[1]. طه،آیه14. 

[2]. عنکبوت،آیه45. 

[3]. فاطر،آیه18. 

[4]. بقره،آیه45. 

[5]. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج6، ص107. 

[6]. مؤمنون،آیه1ـ2. 

[7]. محمد محمدى رى شهرى، میزان الحکمة، ج5، ص372، حدیث10259. 

[8]. همان، ص376، حدیث10279. 

[9]. همان، حدیث10280. 

مهدی جعفری  8/1 ر


 
نماز در نهج البلاغه
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ آبان ،۱۳٩۳   کلمات کلیدی: نمازدر نظر امام علی ،سعدی ،حافظ ،نهج البلاغه

 

نماز در نهج البلاغه

ر نمازم خم ابروى تو با یاد آمد    ***     حالتى رفت که محراب به فریاد آمد

حافظ

سخن از راز نماز در نهج البلاغه و رابطه این فریضه بزرگ الهى با على علیه السلام، پیشواى عظیم الشأن ما و گوینده نهج البلاغه است، که یکى از جالب ترین مباحث این کتاب با عظمت را تشکیل مى دهد. نماز، نخستین حکم الهى بود که چند روز پس از بعثت پیغمبر خاتم، حضرت محمد بن عبد اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم توسط جبرئیل امین از جانب خداوند صادر گردید و پیغمبر با تعلیم پیک وحى، آن را معمول داشت. بدین گونه که پیک وحى الهى، جبرئیل امین، چند روز بعد از آن که پیغمبر به مقام نبوّت رسید، براى دومین بار بر آن حضرت نازل گردید و آبى از آسمان آورد و طریقه وضو گرفتن و نماز گزاردن و رکوع و سجود را به پیغمبر آموخت.

بنا بر این، نماز این فریضه بزرگ الهى و عالیترین فرمان خداوند عالم که بهترین حالت یک انسان با ایمان و بنده خدا در پیشگاه الهى است، نوبر احکام اسلام است و از همین جا نیز باید قدر آن را دانست و به اهمیت آن پى برد.

نکته جالب توجه اینست که پس از پیغمبر، نخستین کسى که از مردان آن را به پا داشت على علیه السلام و آنهم در سن نه سالگى بود که در خانه پیغمبر به سر مى برد و چون پیغمبر وضو گرفت او نیز وضو گرفت و همین که رسول خدا به نماز ایستاد، آن وجود مقدس هم در آن سن و سال، پشت پیغمبر (ص) خدا ایستاد و در پشت سر على علیه السلام هم تنها خدیجه بود که به عنوان اولین زن به نماز ایستاد و باپیغمبر (ص) نماز جماعت گزاردند. و اولین اقامه نماز، هم به جماعت بود، جماعتى این چنین که پیغمبر (ص) در جلو و على پسر بچه نه ساله در پشت سر آن حضرت و خدیجه، همسر پیغمبر در پشت سر على (ع). مى بینید که على علیه السلام سراینده نهج البلاغه، چه رابطه اى با نماز، این دستور عالى آسمانى دارد که شش سال پیش از بلوغ و قبل از همه، آن هم در پشت سر پیغمبر (ص) و براى نخستین بار به عنوان وظیفه دینى که پیغمبر ختمى مرتبت از جانب خداوند مأمور به انجام آن شده است، آن را معمول داشت. پس على علیه السلام نخستین نمازگزار اسلام است

 

نماز در نظر على (ع )

به طورى که دیدیم على علیه السلام نخستین پیشواى معصوم و امام بر حق ما و نماینده خدا و جانشین بلا فصل حضرت ختمى مرتبت (ص) اولین نمازگزار اسلام است، آنهم شش سال قبل از بلوغ از این رو مى باید چنین انسان بى نظیرى، رابطه خاصى با نماز بزرگترین فریضه الهى، داشته باشد. على که در قبله مسلمین متولد شده، و در نه سالگى و به عنوان اولین پیرو اسلام و براى نخستین بار در پشت سر پیغمبر خاتم نماز گزارده، به طور قطع بیش از هر مسلمان دیگرى، قدر نماز، نخستین فریضه الهى، را مى داند و به آن اهمیت مى دهد.

به طورى که نوشته اند، حال على علیه السلام به هنگام نماز چنان بود که در یکى از جنگهاى تیرى به پاى آن حضرت اصابت کرد و هر چه کردند نتوانستند آن را در آورند. چون خبر به پیغمبر دادند فرمود بگذارید على مشغول نماز شود سپس تیر را از پاى او در آورید زیرا على (ع) در آن هنگام، چنان محو تماشاى جمال حق است که کاملا از خود بى خود مى شود. چنین کردند و تیر را از پاى على (ع) در آوردند و او متوجه نشد، و زمانى به خود آمد که از نماز فراغت یافته بود، و آن گاه در خود احساس درد کرد:

هر که محرابش تو باشى سر ز عشقت برندارد    ***     جان و دل بروى گمارد سر ز عشقت برندارد

سعدى

همچنین در یکى از شبهاى مخوف جنگ صفین «لیلة الهریز» که آتش جنگ برافروخته شده بود و از هر سو مانند باران تیر مى بارید، دیدند که على علیه السلام رو به قبله ایستاد و مشغول نماز شد. پس از نماز، پرسیدند یا امیر المؤمنین این چه وقت نماز خواندن بود و على (ع) فرمود: اصلا این جنگ براى چیست جز این است که مى خواهیم ظلم و فساد را ریشه کن کنیم تا نماز و احکام الهى چنانکه باید، اقامه گردد

خوشا نماز و نیاز کسى که از سردرد    ***     آب دیده و خون جگر طهارت کرد

حافظ

 

شهید محراب

على علیه السلام، سراینده نهج البلاغه و قهرمان قهرمانان جهان، شاگرد لایق و تربیت شده پیغمبر اسلام است که فرمود: «نور چشم من نماز است.» على که در تمام دوران حیات پیغمبر اسلام همچون سایه دنبال رسول خدا بود، چگونه مى تواند به نماز تا آن حد که معمول مى داشت، اهمیت ندهد مگر او به تمام معنى مقلد پیغمبر خاتم نبود مگر نه اینست که در نهج البلاغه و در کردارش همه جا پیغمبر (ص) را اسوه و مقتداى خویش قرار مى دهد، و حاضر نیست سرموئى از گفتار و کردار پیغمبر (ص) تخطى کند آرى مولود کعبه و خانه زاد خدا و اولین نمازگزار اسلام و قهرمانى که در میدان جنگ و حساسترین لحظات زندگى، نماز را بر هر کار دیگرى ترجیح مى دهد و حاضر نیست لحظه اول وقت آن را که ثوابى چون دریا دارد به تأخیر بیندازد، سرانجام نیز در خانه خدا، مسجد کوفه و در محراب عبادت و به هنگام نماز با شمشیر زهرآلود، ضربت خورد و فرق مقدسش شکافت و با آن ضربت شربت شهادت نوشید.

على (ع) در آن حالت، یعنى پس از ضربت خوردن، با فرق شکافته فرمود «فزت و ربّ الکعبة» به خداى کعبه که در آن متولد گردیدم و قبله مسلمانان جهان است، از این که مى بینم در خانه خدا نیز ضربت خوردم و شهید مى شوم، سرافرازم.

در نمازم خم ابروى تو با یاد آمد    ***     حالتى رفت که محراب به فریاد آمد

آرى، على (ع) آن مظهر تقوا و فضیلت، على، آن انسان ما فوق انسان، آن نمونه اعلاى آفرینش، پس از پیغمبر خدا و نمازگزار نخستین اسلام، آغاز کارش در خانه خدا بود، و پایان کارش نیز در خانه خدا به سر رسید. بدین گونه، على علیه السلام در جهان اسلام نخستین شهید محراب است .

 

نهج البلاغه و نماز

امیر المؤمنین على علیه السلام در نهج البلاغه در موارد عدیده اى از نماز، این فرمان بزرگ الهى و محبوب مورد علاقه اش که براى هیچ عملى بمانند آن ارج نمى نهاد، سخن به میان آورده و اهمیت آن را یادآور شده است.

1- از جمله در آغاز خطبه 199 که موضوعات مهم اسلامى را به اصحابش وصیت مى نماید و نسبت به انجام دادن آن ها سفارش مى کند، مى فرماید: نماز را چنانکه باید برپا دارید و در حفظ و اداى آن کوشا باشید، و هر چه بیشتر به جا آورید و به وسیله آن به خداوند تقرب جوئید، زیرا که خداوند در قرآن مى فرماید: نماز فریضه اى است که در وقت معین بر اهل ایمان واجب شده است. آیا پاسخ دوزخیان را نشنیده اید که وقتى طبق گفته خداوند در قرآن از آنها مى پرسند: «چه چیز شما را به دوزخ افکند» مى گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.

نماز، گناهان را مانند ریزش برگ درختان مى ریزد، و همچون رهایى چهارپایان از بند، انسان را رها مى سازد. رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- نماز را به چشمه آب گرمى تشبیه فرمود که بر در خانه مردى باشد و شبانه روز، پنج نوبت از آن شستشو کند، که در این صورت دیگر چرکى در بدن وى باقى نخواهد ماند.

مقام و اهمیت نماز را مردانى از مؤمنین مى دانند که زینت کالاى دنیا و فرزندى که نور چشم انسان است، و ثروت و دارائى، آنها را به خود مشغول نمى دارد چنانکه خداوند در قرآن مجید فرموده است: مردانى هستند که تجارت و داد و ستد دنیا آنها را از یاد خدا و اقامه نماز و پرداخت زکات باز نمى دارد.

با این که خدا، بهشت را به پیغمبر مژده داده بود از بس نماز مى گزارد، خود را به رنج انداخته بود، و در این کار نظر به این آیه شریفه داشت: خانواده ات را فرمان ده نماز بگزارند، و خویشتن نیز بر انجام آن شکیبا باش.

از این رو پیغمبر هم خانواده خود را به انجام این فریضه بزرگ الهى وادار مى کرد و خود نیز با بردبارى به اداى آن مى پرداخت .

2- در عهدنامه اى که براى محمد بن ابى بکر نوشت و او را روانه مصر نمود تا فرمانرواى آنجا باشد، از جمله دستورهائى که به او داد فرمود: نماز را در اوقاتى که براى آنها تعیین شده به پاى دار و به خاطر این که بى کارى و فرصت و وقت دارى، پیش از وقت آن را به جاى نیاور، و به بهانه این که کار دارى، آن را به تأخیر نینداز و این را بدان که تمام کارهایت پیرو نمازت مى باشد .

به طورى که مى بینید، مولاى متقیان و سرآمد نمازگزاران مسلمین به فرمانگزار جوان خویش محمد بن ابى بکر دستور مى دهد که نماز را چه افرادى و چه به جماعت بر هر کار دیگرى اعم از شخصى و کشورى و لشکرى مقدم بدارد و آن را در اول وقت ادا کند، و حق ندارد به بهانه کار یا گرفتارى آن را به تأخیر بیندازد، یا به دلیل این که کارى ندارد، پیش از وقت انجام دهد. بلکه باید طبق دستور خدا و پیغمبر عمل کند و به میل خود جلو و عقب نیندازد.

3- نیز در فرمان مشهور مالک اشتر که پس از شهادت محمد بن ابى بکر در مصر او را به فرمانروائى کشور باستانى مصر منصوب داشت و باید آن را جهان بینى على علیه السلام دانست، مى فرماید.

هنگامى که برخاستى و خود را مهیا ساختى تا با مردم نمازگزارى، نماز را چندان طولانى مخوان که مردم را پراکنده سازى و سریع و تند هم مخوان که آن را تباه کنى.

زیرا در میان مردمى که با تو نماز مى گزارند، کسانى هستند که علیل و بیمار و ناتوانند، یا گرفتارى و کار دارند. من از پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- هنگامى که مرا براى تبلیغ اسلام به یمن مى فرستاد پرسیدم: چگونه با مردم نماز گزارم پیغمبر (ص) فرمود: با آنها مانند ناتوان ترینشان نمازگزار، و حال مؤمنین را رعایت کن .

4- در کلمات قصار آن حضرت در اواخر نهج البلاغه، آن پیشواى عالى مقام معصوم و برگزیده خدا، پنج حکم بزرگ الهى را بدین گونه توصیف مى کند: نماز وسیله تقرب و نزدیک شدن هر پارسائى به خداست، و حج، جهاد افراد ناتوان است.

هر چیزى زکات دارد و زکات و پاک کردن بدن، روزه گرفتن است. جهاد زن هم خوب شوهر دارى کردن مى باشد

5- در نامه اى که به حارث همدانى از یاران نامدارش مى نویسد از جمله مرقوم مى دارد:

در روز جمعه، مسافرت نکن تا بتوانى در نماز جمعه شرکت کنى، مگر این که کار واجبى (مانند جهاد) در راه خدا انجام دهى، یا به سراغ کارى بروى که شرعا معذور باشى.

6- در خطبه (131) از جمله مى فرماید پروردگارا من نخستین کسى هستم که به حق رسید و آن را شنید و پذیرفت. به طورى که جز رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله هیچ کس در نماز بر من پیشى نگرفت .

7- از همه جالب تر اینست که در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان، لحظه اى پیش از آنکه جان به جان آفرین تسلیم کند، ضمن وصیت تاریخى خود به فرزندان گرامیش، امام حسن و امام حسین علیهما السلام از جمله مى فرماید: خدا را، خدا را که برپا داشتن نماز را از یاد نبرید، زیرا نماز ستون دین است .

مى دانیم که امیر المؤمنین (ع) در اینجا به سخن پیغمبر (ص) نظر داشته که فرموده است: نماز ستون دین است که اگر پذیرفته شد، سایر اعمال نیز بتبع آن پذیرفته مى شود و اگر مقبول نیفتاد سایر اعمال دیگر بندگان هم مردود شناخته مى شود .

نتیجه کلام این که على علیه السلام در شب قدر یعنى بهترین شبهاى سال، در حال نماز، ضربت خورد و در شب قدر هم با سفارش به اهمیت مقام نماز و دیگر ارکان اسلام، چشم از جهان ظلمانى فرو بست و روح بلند پروازش به ملکوت اعلا پرواز کرد. گوئى در آن حال، زبان دل نورانیش، به مضمون این ابیات لسان الغیب شیراز گویا بود:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند چه مبارک سحرى بود و چه فرخنده شبى من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب هاتف آن روز بمن مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند آن شب قدر که این تازه براتم دادند مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

در پایان سخن، بسیار بجاست که رباعى زیبا و پرشور فیلسوف نامى و حکیم ربانى جلال الدین محقق دوانى را که از حکما و دانشمندان بلند آوازه اسلام در سده نهم هجرى و قبلا از علماى عامه بوده و در اواخر عمر، شیعه شده است بیاوریم و آن را هدیه شیفتگان مولاى متقیان على (ع) کنیم:

اى مصحف آیت الهى رویت    ***     سرچشمه زندگى لب دلجویت

محراب نماز عارفان ابرویت     ***     وى سلسله اهل ولایت

امیر سالار رزازان 1/8

ر


 
نماز در نهج البلاغه
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ آبان ،۱۳٩۳   کلمات کلیدی: نماز در نهج البلاغه ،نماز

 

نماز در نهج البلاغه

ر نمازم خم ابروى تو با یاد آمد    ***     حالتى رفت که محراب به فریاد آمد

حافظ

 

سخن از راز نماز در نهج البلاغه و رابطه این فریضه بزرگ الهى با على علیه السلام، پیشواى عظیم الشأن ما و گوینده نهج البلاغه است، که یکى از جالب ترین مباحث این کتاب با عظمت را تشکیل مى دهد. نماز، نخستین حکم الهى بود که چند روز پس از بعثت پیغمبر خاتم، حضرت محمد بن عبد اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم توسط جبرئیل امین از جانب خداوند صادر گردید و پیغمبر با تعلیم پیک وحى، آن را معمول داشت. بدین گونه که پیک وحى الهى، جبرئیل امین، چند روز بعد از آن که پیغمبر به مقام نبوّت رسید، براى دومین بار بر آن حضرت نازل گردید و آبى از آسمان آورد و طریقه وضو گرفتن و نماز گزاردن و رکوع و سجود را به پیغمبر آموخت.

بنا بر این، نماز این فریضه بزرگ الهى و عالیترین فرمان خداوند عالم که بهترین حالت یک انسان با ایمان و بنده خدا در پیشگاه الهى است، نوبر احکام اسلام است و از همین جا نیز باید قدر آن را دانست و به اهمیت آن پى برد.

نکته جالب توجه اینست که پس از پیغمبر، نخستین کسى که از مردان آن را به پا داشت على علیه السلام و آنهم در سن نه سالگى بود که در خانه پیغمبر به سر مى برد و چون پیغمبر وضو گرفت او نیز وضو گرفت و همین که رسول خدا به نماز ایستاد، آن وجود مقدس هم در آن سن و سال، پشت پیغمبر (ص) خدا ایستاد و در پشت سر على علیه السلام هم تنها خدیجه بود که به عنوان اولین زن به نماز ایستاد و باپیغمبر (ص) نماز جماعت گزاردند. و اولین اقامه نماز، هم به جماعت بود، جماعتى این چنین که پیغمبر (ص) در جلو و على پسر بچه نه ساله در پشت سر آن حضرت و خدیجه، همسر پیغمبر در پشت سر على (ع). مى بینید که على علیه السلام سراینده نهج البلاغه، چه رابطه اى با نماز، این دستور عالى آسمانى دارد که شش سال پیش از بلوغ و قبل از همه، آن هم در پشت سر پیغمبر (ص) و براى نخستین بار به عنوان وظیفه دینى که پیغمبر ختمى مرتبت از جانب خداوند مأمور به انجام آن شده است، آن را معمول داشت. پس على علیه السلام نخستین نمازگزار اسلام است

 

نماز در نظر على (ع )

به طورى که دیدیم على علیه السلام نخستین پیشواى معصوم و امام بر حق ما و نماینده خدا و جانشین بلا فصل حضرت ختمى مرتبت (ص) اولین نمازگزار اسلام است، آنهم شش سال قبل از بلوغ از این رو مى باید چنین انسان بى نظیرى، رابطه خاصى با نماز بزرگترین فریضه الهى، داشته باشد. على که در قبله مسلمین متولد شده، و در نه سالگى و به عنوان اولین پیرو اسلام و براى نخستین بار در پشت سر پیغمبر خاتم نماز گزارده، به طور قطع بیش از هر مسلمان دیگرى، قدر نماز، نخستین فریضه الهى، را مى داند و به آن اهمیت مى دهد.

به طورى که نوشته اند، حال على علیه السلام به هنگام نماز چنان بود که در یکى از جنگهاى تیرى به پاى آن حضرت اصابت کرد و هر چه کردند نتوانستند آن را در آورند. چون خبر به پیغمبر دادند فرمود بگذارید على مشغول نماز شود سپس تیر را از پاى او در آورید زیرا على (ع) در آن هنگام، چنان محو تماشاى جمال حق است که کاملا از خود بى خود مى شود. چنین کردند و تیر را از پاى على (ع) در آوردند و او متوجه نشد، و زمانى به خود آمد که از نماز فراغت یافته بود، و آن گاه در خود احساس درد کرد:

هر که محرابش تو باشى سر ز عشقت برندارد    ***     جان و دل بروى گمارد سر ز عشقت برندارد

سعدى

همچنین در یکى از شبهاى مخوف جنگ صفین «لیلة الهریز» که آتش جنگ برافروخته شده بود و از هر سو مانند باران تیر مى بارید، دیدند که على علیه السلام رو به قبله ایستاد و مشغول نماز شد. پس از نماز، پرسیدند یا امیر المؤمنین این چه وقت نماز خواندن بود و على (ع) فرمود: اصلا این جنگ براى چیست جز این است که مى خواهیم ظلم و فساد را ریشه کن کنیم تا نماز و احکام الهى چنانکه باید، اقامه گردد

خوشا نماز و نیاز کسى که از سردرد    ***     آب دیده و خون جگر طهارت کرد

حافظ

 

شهید محراب

على علیه السلام، سراینده نهج البلاغه و قهرمان قهرمانان جهان، شاگرد لایق و تربیت شده پیغمبر اسلام است که فرمود: «نور چشم من نماز است.» على که در تمام دوران حیات پیغمبر اسلام همچون سایه دنبال رسول خدا بود، چگونه مى تواند به نماز تا آن حد که معمول مى داشت، اهمیت ندهد مگر او به تمام معنى مقلد پیغمبر خاتم نبود مگر نه اینست که در نهج البلاغه و در کردارش همه جا پیغمبر (ص) را اسوه و مقتداى خویش قرار مى دهد، و حاضر نیست سرموئى از گفتار و کردار پیغمبر (ص) تخطى کند آرى مولود کعبه و خانه زاد خدا و اولین نمازگزار اسلام و قهرمانى که در میدان جنگ و حساسترین لحظات زندگى، نماز را بر هر کار دیگرى ترجیح مى دهد و حاضر نیست لحظه اول وقت آن را که ثوابى چون دریا دارد به تأخیر بیندازد، سرانجام نیز در خانه خدا، مسجد کوفه و در محراب عبادت و به هنگام نماز با شمشیر زهرآلود، ضربت خورد و فرق مقدسش شکافت و با آن ضربت شربت شهادت نوشید.

على (ع) در آن حالت، یعنى پس از ضربت خوردن، با فرق شکافته فرمود «فزت و ربّ الکعبة» به خداى کعبه که در آن متولد گردیدم و قبله مسلمانان جهان است، از این که مى بینم در خانه خدا نیز ضربت خوردم و شهید مى شوم، سرافرازم.

در نمازم خم ابروى تو با یاد آمد    ***     حالتى رفت که محراب به فریاد آمد

آرى، على (ع) آن مظهر تقوا و فضیلت، على، آن انسان ما فوق انسان، آن نمونه اعلاى آفرینش، پس از پیغمبر خدا و نمازگزار نخستین اسلام، آغاز کارش در خانه خدا بود، و پایان کارش نیز در خانه خدا به سر رسید. بدین گونه، على علیه السلام در جهان اسلام نخستین شهید محراب است .

 

نهج البلاغه و نماز

امیر المؤمنین على علیه السلام در نهج البلاغه در موارد عدیده اى از نماز، این فرمان بزرگ الهى و محبوب مورد علاقه اش که براى هیچ عملى بمانند آن ارج نمى نهاد، سخن به میان آورده و اهمیت آن را یادآور شده است.

1- از جمله در آغاز خطبه 199 که موضوعات مهم اسلامى را به اصحابش وصیت مى نماید و نسبت به انجام دادن آن ها سفارش مى کند، مى فرماید: نماز را چنانکه باید برپا دارید و در حفظ و اداى آن کوشا باشید، و هر چه بیشتر به جا آورید و به وسیله آن به خداوند تقرب جوئید، زیرا که خداوند در قرآن مى فرماید: نماز فریضه اى است که در وقت معین بر اهل ایمان واجب شده است. آیا پاسخ دوزخیان را نشنیده اید که وقتى طبق گفته خداوند در قرآن از آنها مى پرسند: «چه چیز شما را به دوزخ افکند» مى گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.

نماز، گناهان را مانند ریزش برگ درختان مى ریزد، و همچون رهایى چهارپایان از بند، انسان را رها مى سازد. رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- نماز را به چشمه آب گرمى تشبیه فرمود که بر در خانه مردى باشد و شبانه روز، پنج نوبت از آن شستشو کند، که در این صورت دیگر چرکى در بدن وى باقى نخواهد ماند.

مقام و اهمیت نماز را مردانى از مؤمنین مى دانند که زینت کالاى دنیا و فرزندى که نور چشم انسان است، و ثروت و دارائى، آنها را به خود مشغول نمى دارد چنانکه خداوند در قرآن مجید فرموده است: مردانى هستند که تجارت و داد و ستد دنیا آنها را از یاد خدا و اقامه نماز و پرداخت زکات باز نمى دارد.

با این که خدا، بهشت را به پیغمبر مژده داده بود از بس نماز مى گزارد، خود را به رنج انداخته بود، و در این کار نظر به این آیه شریفه داشت: خانواده ات را فرمان ده نماز بگزارند، و خویشتن نیز بر انجام آن شکیبا باش.

از این رو پیغمبر هم خانواده خود را به انجام این فریضه بزرگ الهى وادار مى کرد و خود نیز با بردبارى به اداى آن مى پرداخت .

2- در عهدنامه اى که براى محمد بن ابى بکر نوشت و او را روانه مصر نمود تا فرمانرواى آنجا باشد، از جمله دستورهائى که به او داد فرمود: نماز را در اوقاتى که براى آنها تعیین شده به پاى دار و به خاطر این که بى کارى و فرصت و وقت دارى، پیش از وقت آن را به جاى نیاور، و به بهانه این که کار دارى، آن را به تأخیر نینداز و این را بدان که تمام کارهایت پیرو نمازت مى باشد .

به طورى که مى بینید، مولاى متقیان و سرآمد نمازگزاران مسلمین به فرمانگزار جوان خویش محمد بن ابى بکر دستور مى دهد که نماز را چه افرادى و چه به جماعت بر هر کار دیگرى اعم از شخصى و کشورى و لشکرى مقدم بدارد و آن را در اول وقت ادا کند، و حق ندارد به بهانه کار یا گرفتارى آن را به تأخیر بیندازد، یا به دلیل این که کارى ندارد، پیش از وقت انجام دهد. بلکه باید طبق دستور خدا و پیغمبر عمل کند و به میل خود جلو و عقب نیندازد.

3- نیز در فرمان مشهور مالک اشتر که پس از شهادت محمد بن ابى بکر در مصر او را به فرمانروائى کشور باستانى مصر منصوب داشت و باید آن را جهان بینى على علیه السلام دانست، مى فرماید.

هنگامى که برخاستى و خود را مهیا ساختى تا با مردم نمازگزارى، نماز را چندان طولانى مخوان که مردم را پراکنده سازى و سریع و تند هم مخوان که آن را تباه کنى.

زیرا در میان مردمى که با تو نماز مى گزارند، کسانى هستند که علیل و بیمار و ناتوانند، یا گرفتارى و کار دارند. من از پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- هنگامى که مرا براى تبلیغ اسلام به یمن مى فرستاد پرسیدم: چگونه با مردم نماز گزارم پیغمبر (ص) فرمود: با آنها مانند ناتوان ترینشان نمازگزار، و حال مؤمنین را رعایت کن .

4- در کلمات قصار آن حضرت در اواخر نهج البلاغه، آن پیشواى عالى مقام معصوم و برگزیده خدا، پنج حکم بزرگ الهى را بدین گونه توصیف مى کند: نماز وسیله تقرب و نزدیک شدن هر پارسائى به خداست، و حج، جهاد افراد ناتوان است.

هر چیزى زکات دارد و زکات و پاک کردن بدن، روزه گرفتن است. جهاد زن هم خوب شوهر دارى کردن مى باشد

5- در نامه اى که به حارث همدانى از یاران نامدارش مى نویسد از جمله مرقوم مى دارد:

در روز جمعه، مسافرت نکن تا بتوانى در نماز جمعه شرکت کنى، مگر این که کار واجبى (مانند جهاد) در راه خدا انجام دهى، یا به سراغ کارى بروى که شرعا معذور باشى.

6- در خطبه (131) از جمله مى فرماید پروردگارا من نخستین کسى هستم که به حق رسید و آن را شنید و پذیرفت. به طورى که جز رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله هیچ کس در نماز بر من پیشى نگرفت .

7- از همه جالب تر اینست که در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان، لحظه اى پیش از آنکه جان به جان آفرین تسلیم کند، ضمن وصیت تاریخى خود به فرزندان گرامیش، امام حسن و امام حسین علیهما السلام از جمله مى فرماید: خدا را، خدا را که برپا داشتن نماز را از یاد نبرید، زیرا نماز ستون دین است .

مى دانیم که امیر المؤمنین (ع) در اینجا به سخن پیغمبر (ص) نظر داشته که فرموده است: نماز ستون دین است که اگر پذیرفته شد، سایر اعمال نیز بتبع آن پذیرفته مى شود و اگر مقبول نیفتاد سایر اعمال دیگر بندگان هم مردود شناخته مى شود .

نتیجه کلام این که على علیه السلام در شب قدر یعنى بهترین شبهاى سال، در حال نماز، ضربت خورد و در شب قدر هم با سفارش به اهمیت مقام نماز و دیگر ارکان اسلام، چشم از جهان ظلمانى فرو بست و روح بلند پروازش به ملکوت اعلا پرواز کرد. گوئى در آن حال، زبان دل نورانیش، به مضمون این ابیات لسان الغیب شیراز گویا بود:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند چه مبارک سحرى بود و چه فرخنده شبى من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب هاتف آن روز بمن مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند آن شب قدر که این تازه براتم دادند مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

در پایان سخن، بسیار بجاست که رباعى زیبا و پرشور فیلسوف نامى و حکیم ربانى جلال الدین محقق دوانى را که از حکما و دانشمندان بلند آوازه اسلام در سده نهم هجرى و قبلا از علماى عامه بوده و در اواخر عمر، شیعه شده است بیاوریم و آن را هدیه شیفتگان مولاى متقیان على (ع) کنیم:

اى مصحف آیت الهى رویت    ***     سرچشمه زندگى لب دلجویت

محراب نماز عارفان ابرویت     ***     وى سلسله اهل ولایت

امیر سالار رزازان 1/8

ر